اینقدر خسته و دلشکسته ام که حتی حال تایپ کردن هم ندارم ونمیدونم چی بنویسم
اینقدر خسته و دلشکسته ام که حتی حال تایپ کردن هم ندارم ونمیدونم چی بنویسم
زن خوب در تلويزيون ايران كيست؟
زني كه آدامس بجود حتما يا قاچاقچي است يا روسپي!
زن خوب كسي است كه با استفراغ اعلام حاملگي كند.
...
زن خوب كسي است كه در منزل فقط پيراهن مردانه مي پوشد .
زن خوب كسي است كه صبح از اتاق ديگري بيرون بيايد و به همسر خود صبح بخير بگويد.
زن خوب كسي است كه فقط وقتي جلوي آينه بايستد كه بخواهد گريه كند!
تبصره : اين آينه حتما بايد در مستراح باشد نه آينه آرايش!
زن خوب كسي است كه جلوي دوربين نمي دود.
زن خوب كسي است كه لباسش حداقل 3 الي 4 سايز بزرگتر باشد!
مجري خوب زن هرگز اسم كوچكش افشا نمي شود!
زن خوب كسي است كه در صحنه هاي عروسي فقط لبخند بزند و مردان اجازه دارند حداكثر در جا دست بزنند،
زن خوب كسي است كه اگر متأهل باشد حتما خانه دار است، اما اگر مجرد باشد مي تواند شاغل باشد!
زن خوب كسي است كه اگر در خيابان با مردي تصادف كرد، حتما تا قسمت آخر سريال با او ازدواج كند!
زن خوب كسي است كه هرگز مانتو نمي پوشد، عينك آفتابي نمي زند، اسم عربي دارد، اگر بالاي چهل ساله باشد يا در حال ظرف شستن است يا لباس دوختن، زن خوب هرگز در حال مطالعه نيست .
زن خوب كسي است كه غير از لباس سياه، قهوه اي يا خاكستري بپوشد
زن خوب كسي است كه اگر شوهرش ازدواج مجدد كرد، در پايان او را ببخشد.
زَن از زادن است و زِندگی نیز از زن است .
دُختر از ریشه « دوغ » است که در میان مردمان آریایی به معنی« شیر « بوده و ریشه واژه ی دختر « دوغ دَر » بوده به معنی « شیر دوش » زیرا در جامعه کهن ایران باستان کار اصلی او شیر دوشیدن بود . به daughter در انگلیسی توجه کنید . واژه daughter نیز همین دختر است . gh در انگلیس کهن تلفظی مانند تلفظ آلمانی آن داشته و « خ » گفته می شده.در اوستا این واژه به صورت دوغْــذَر doogh thar و در پهلوی دوخت .
دوغ در در اثر فرسایش کلمه به دختر تبدیل شد . آمده است.
اما پسر ، « پوسْتْ دَر » بوده . کار کندن پوست جانوران بر عهده پسران بود و آنان چنین نامیده شدند.
پوست در، به پسر تبدیل شده است .در پارسی باستان puthra پوثرَ و در پهلوی پوسَـر و پوهر و در هند باستان پسورَ است
در بسیاری از گویشهای کردی از جمله کردی فهلوی ( فَیلی ) هنوز پسوند « دَر » به کار می رود . مانند « نان دَر » که به معنی « کسی است که وظیفه ی غذا دادن به خانواده و اطرافیانش را بر عهده دارد .»
حرف « پـِ » در « پدر » از پاییدن است . پدر یعنی پاینده کسی که می پاید . کسی که مراقب خانواده اش است و آنان را می پاید .پدر در اصل پایدر یا پادر بوده است . جالب است که تلفظ « فاذر » در انگلیسی بیشتر به « پادَر » شبیه است تا تلفظ «پدر» !
خواهر ( خواهَر )از ریشه «خواه » است یعنی آنکه خواهان خانواده و آسایش آن است . خواه + ــَر یا ــار در اوستا خواهر به صورت خْـوَنــگْـهَر آمده است .
بَرادر نیز در اصل بَرا + در است . یعنی کسی که برای ما کار انجام می دهد. یعنی کار انجام دهنده برای ما و برای آسایش ما .
« مادر » یعنی « پدید آورنده ی ما » .
|
ضدحال يعني وقتي منتظر فيلم مورد علاقت هستي برق بره!
ضدحال يعني بعد از كلي مصيبت كه بابات برات موبايل ثبت نام كرده همه سيمكارتا بياد جز مال تو!
ضدحال يعني يه جلسه سر كلاس نري فقط همون يه جلسه استاد حضور غياب كنه!
ضدحال يعني با شكم گرسنه بري تو صف ژتون تموم كرده باشن!
ضدحال يعني يه هفته قبل از اينكه جشن تولد بگيري خاله مامانت فوت كنه!
ضدحال يعني قبض تلفن بياد ....... تومن!
ضدحال يعني بعد از كلي مخ زدن تو اينترنت همينكه بياي به نتيجه برسي اشتراكت تموم بشه !
ضدحال يعني با.?.?? افتادن!
ضد حال يعني يه مانتو خوشگل بخري همون روز اول گير كنه به صندلي پاره بشه!
ضدحال يعني صبح ساعت ? بري سر كلاس استاد نياد!
ضدحال يعني شرطي بيدل بزني امتيازت بشه ??!
ضدحال يعني بعد اينكه كلي افه زبان اوومدي نمره زبانت بشه??
ضدحال يعني داداش كوچيكت ?شاخه مودمو اشتباهن بزنه تو پريز برق!
ضد حال يعني بري عروسي خانمها و اقايون جدا باشن!
ضدحال يعني تو اتاقت فيلم نگاه ميكني همينكه ميرسه جاي.........مامان بياد تو!
ضدحال يعني نفر ??كنكور شدن!
ضدحال يعني كارگردان شدن حنا مخملباف!
ضدحال يعني كانديد شدن رفسنجاني براي انتخابات مجلس!
ضدحال يعني خواننده شدن ميناوند!
ضدحال يعني حسني امام جمعه اروميه!
ضدحال يعني فيلم ژاپني!
ضدحال يعني عشق يه طرفه!
ضدحال يعني گل خوردن دقيقه ??!
ضدحال يعني صبح روزي كه با دوستات ميخواي بري كوه بارون بياد!
ضدحال يعني از سرويس دانشگاه جا موندن!
ضدحال يعني با ماشين بابا جريمه شدن!
ضدحال يعني سلام كني جوابتو ندن!
ضدحال يعني عينكت سر جلسه امتحان بيفته زمين بشكنه!
ضد حال يعني سر جلسه امتحان خدكارت تموم بشه!
ضدحال يعني تاكسي سوار شي وسط راه بنزين تموم كنه!
ضدحال يعني دفترچه تلفنتو گم كني!
ضد حال يعني اونيكه خيلي دوستش داري رو نتوني ببيني!
ضدحال يعني درس رو بلد نباشي و پنج دقيقه مونده به زنگ تفريح استاد اسمتو صدا كنه!
ضدحال يعني يك قدمي خط پايان مسابقه دو به زمين بيفتي و آخر بشي!
ضدحال يعني روز آخر خدمت سربازي اضافه خدمت بخوري!
ضدحال يعني سر سفره عقد عروس خانوم بگه نه
5 دقيقه (داستان كوتاه)
زن و مردي روي نيمكت پاركي نشسته بودند و به كودكاني كه در حال بازي بودند نگاه مي كردند. زن رو به مرد كرد و گفت پسري كه لباس ورزشي قرمز دارد و از سرسره بالا مي رود پسر من است. مرد در جواب گفت: چه پسر زيبايي! و در ادامه گفت او هم پسر من است و به پسري كه تاب بازي مي كرد اشاره كرد.
مرد نگاهي به ساعتش انداخت و پسرش را صدا زد: سامي! وقت رفتن است.
سامي كه دلش نمي آمد از تاب پايين بيايد با خواهش گفت بابا جان فقط 5 دقيقه. باشه؟
مرد سرش را تكان داد و قبول كرد. مرد و زن باز به صحبت ادامه دادند. دقايقي گذشت و پدر دوباره فرزندش را صدا زد: سامي دير مي شود برويم. ولي سامي باز خواهش كرد 5 دقيقه... اين دفعه قول مي دهم.
مرد لبخند زد و باز قبول كرد. زن رو به مرد كرد و گفت: شما آدم خونسردي هستيد، ولي فكر نمي كنيد پسرتان با اين كارها لوس بشود؟
مرد جواب داد: دو سال پيش يك راننده مست پسر بزرگم را در حال دوچرخه سواري زير گرفت و كشت. من هيچ گاه براي تام وقت كافي نگذاشته بودم و هميشه به خاطر اين موضوع غصه مي خورم . ولي حالا تصميم گرفتم اين اشتباه را در مورد سامي تكرار نكنم. سامي فكر مي كند كه 5 دقيقه بيش تر براي بازي كردن وقت دارد، ولي حقيقت آن است كه من 5 دقيقه بيشتر وقت مي دهم تا بازي كردن و شادي او را ببينم. 5 دقيقه اي كه ديگر هرگز نمي توانم بودن در كنار تام ِ از دست رفته ام را تجربه كنم.
بعضي وقتها آدم قدر داشته ها رو خيلي دير متوجه مي شه. 5 دقيقه، 10 دقيقه، و حتي يك روز در كنار عزيزان و خانواده، مي تونه به خاطره اي فراموش نشدني تبديل بشه. ما گاهي آن قدر خودمون رو درگير مسا ئل روزمره مي كنيم كه واقعا ً وقت، انرژي، فكر و حتي حوصله براي خانواده و عزيزانمون نداريم. روزها و لحظاتي رو كه ديگه امكان بازگردوندنش رو نداريم.
ضرر نمي كنيد اگر براي يك روز شده دست مادر و پدرتون رو بگيريد و به تفريح ببريد. يك روز در كنار خانواده، يك وعده غذا خوردن در طبيعت، خوردن چاي كه روي آتيش درست شده باشه و هزار و يك كار لذت بخش ديگه.
قدر عزيزانتون رو بدونيد. هميشه مي شه دوست پيدا كرد و با اونها خوش گذروند، اما هميشه نعمت بزرگ يعني پدر و مادر و خواهر و برادر در كنار ما نيست. ممكنه روزي سايه عزيزانمون توي زندگي ما نباشه...
جمله روز: هيچ وقت به گمان اين كه وقت داريد ننشينيد، زيرا در عمل خواهيد ديد كه هميشه وقت كم و كوتاه است. (فرانكلين)
هميشه کسانى که خدمت میکنند را به ياد داشته باشيد
در روزگارى که بستنى با شکلات به گرانى امروز نبود، پسر ١٠ سالهاى وارد قهوه فروشى هتلى شد و پشت ميزى نشست.. خدمتکار براى سفارش گرفتن سراغش رفت.
- پسر پرسيد: بستنى با شکلات چند است؟
- خدمتکار گفت: ٥٠ سنت
پسر کوچک دستش را در جيبش کرد، تمام پول خردهايش را در آورد و شمرد. بعد پرسيد:
- بستنى خالى چند است؟
خدمتکار با توجه به اين که تمام ميزها پر شده بود و عدهاى بيرون قهوه فروشى منتظر خالى شدن ميز ايستاده بودند، با بیحوصلگى گفت:
- ٣٥ سنت
- پسر دوباره سکههايش را شمرد و گفت:
- براى من يک بستنى بياوريد.
خدمتکار يک بستنى آورد و صورتحساب را نيز روى ميز گذاشت و رفت. پسر بستنى را تمام کرد، صورتحساب را برداشت و پولش را به صندوقدار پرداخت کرد و رفت. هنگامى که خدمتکار براى تميز کردن ميز رفت، گريهاش گرفت. پسر بچه روى ميز در کنار بشقاب خالى، ١٥ سنت براى او انعام گذاشته بود.
يعنى او با پولهايش میتوانست بستنى با شکلات بخورد امّا چون پولى براى انعام دادن برايش باقى نمیماند، اين کار را نکرده بود و بستنى خالى خورده بود.
دختر دانش آموزی صورتی زشت داشت. دندان هایی نامتناسب با گونه هایش، موهای کم پشت و رنگ چهره ای تیره. روز اولی که به مدرسه جدیدی آمد، هیچ دختری حاضر نبود کناراو بنشیند. نقطه مقابل او دختر زیبارو و پولداری بود که مورد توجه همه قرار داشت. او در همان روز اول مقابل تازه وارد ایستاد و از او پرسید:
میدونی زشت ترین دختر این کلاسی؟
یک دفعه کلاس از خنده ترکید …
بعضی ها هم اغراق آمیزتر می خندیدند. اما تازه وارد با نگاهی مملو از مهربانی و عشق در جوابش جمله ای گفت که موجب شد در همان روز
اول، احترام ویژه ای در میان همه و از جمله من پیدا کند:
اما بر عکس من، تو بسیار زیبا و جذاب هستی.
او با همین یک جمله نشان داد که قابل اطمینان ترین فردی است که می توان به او اعتماد کرد و لذا کار به جایی رسید که برای اردوی آخر هفته همه می خواستند با او هم گروه باشند.
او برای هر کسی نام مناسبی انتخاب کرده بود. به یکی می گفت چشم عسلی و به یکی ابرو کمانی و … . به یکی از دبیران، لقب خوش اخلاق ترین معلم دنیا و به مستخدم مدرسه هم محبوب ترین یاور دانش آموزان را داده بود. آری ویژگی برجسته او در تعریف و تمجید هایش از دیگران بود که واقعاً به حرف هایش ایمان داشت و دقیقاً به جنبه های مثبت فرد اشاره می کرد. مثلاً به من می گفت بزرگترین نویسنده دنیا و به خواهرم می گفت بهترین آشپز دنیا! و حق هم داشت. آشپزی خواهرم حرف نداشت و من از این تعجب کرده بودم که او توی هفته اول چگونه این را فهمیده بود.
سالها بعد وقتی او به عنوان شهردار شهر کوچک ما انتخاب شده بود به دیدنش رفتم و بدون توجه به صورت ظاهری اش احساس کردم شدیداً به او علاقه مندم.
5 سال پیش وقتی برای خواستگاری اش رفتم ، دلیل علاقه ام را جذابیت سحر آمیزش می دانستم و او با همان سادگی و وقار همیشگی اش گفت:
برای دیدن جذابیت یک چیز، باید قبل از آن جذاب بود!
در حال حاضر من از او یک دختر سه ساله دارم . دخترم بسیار زیبا ست و همه از زیبایی صورتش در حیرتند.
روزی مادرم از همسرم سؤال کرد که راز زیبایی دخترمان در چیست؟
همسرم جواب داد:
من زیبایی چهره دخترم را مدیون خانواده پدری او هستم.
و مادرم روز بعد نیمی از دارایی خانواده را به ما بخشید.